الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

367

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

916 - نيرنگ الدهر خداعة خلوب * و صفوه بالقذا مشوب و أكثر الناس فاعتز لهم * قوالب ما لها قلوب ( ابو الفتح بستى ) * * * زمانه ، نيرنگ‌باز و خوش‌زبان است و خوشى و ناخوشى آن درهم است ؛ و بيشتر مردم كه بايستى از ايشان دورى كنند ، بدن‌هايى توخالى و بىاصلند . 917 - پس از مرگ بر خاك من رسيد پس از مرگ ! و هر گياه * كآن را نه بوى او بُوَد ، از بيخ بركنيد ! ( امير خسرو ) 918 - طالب وصال حرضوني على السلو و عابوا * لك وجها به يعاب البدر حاش للّه ما لعذري وجه * في التسلي و لا لوجهك عذر ( ناشناس ) * * * مرا به عشق تو تحريك كردند و آن‌گاه از صورت ماهگون تو عيب گرفتند ؛ حاشا كه من از طلب وصال تو معذور باشم در صورت تو هيچ عيب نيست . 919 - ربودهء عشق ز وصل شاد نِيَم ، و ز جفا ملال ندارم * چنان ربودهء عشقم كه هيچ حال ندارم ( ناشناس ) 920 - گذر خوشى و بدى « يحيى بن خالد » از زندان ، به هارون الرشيد نوشت : كلما مر من سرورك يوم * مر في الحبس من بلائي يوم مالنعمى و لا لبؤسي دوام * لم يدم في النعيم و البؤس قوم